تبليغاتX
:::.. بنیاد علمی پژوهشی مهدویت ..:::
صفحه نخست     ارتباط با ما     آرشیو مطالب     درباره ما    

 

ـ از اینکه وقت شما را می گیرم عذرخواهی میکنم،قصد ما جستجوی حقيقته، بفرماييد حقیقت چیه و کجا  یافت می شه؟


مبّلغ: حقیقت در مکتب پیامبران خدا یافت می شه، ما به برنامه ها و قوانین آنها حقیقت می گیم.


ـ آیا شما به پیامبری حضرت محمد (صلی الّله علیه وآله) معتقدین؟


مبّلغ :ما به آن حضرت احترام میکنیم و ایشان را پیامبر خدا می دونیم.
ـ آیا احترام به پیامبر اسلام (صلی الّله علیه و آله) به اين است كه بر خلاف گفته او عمل نموده و بعد از او قائل به پیامبر دیگری بشويد؟


مبّلغ : منظورتون از گفتار پیامبر اسلام چیه که ما بر خلاف آن عمل کردیم؟


ـ حدیث «انت منّی بمنزله هارون من موسی الّا انه لا نبی بعدی » را  حتماً به خاطر دارید ، این حدیث را شیعه و سنی نقل کردند و در خاتمه ی آن ، پیامبر اسلام فرموده اند :
بعد از من نبی دیگری نمیاد یعنی نبوت بابش مسدود می شود.


مبّلغ : همانطور که در حدیث نقل شده ، پیامبر اسلام نفی نبوت کرده اند نه نفی رسالت ،پس بعد ازایشان ممکن است  رسالت ادامه داشته باشه.


ـ  شما با این طرز تفکر و این اعتقاد ، رسالت رئیستون علی محمد و حسینعلی را زیر سوال می برید ،به این صورت که حدیث ، نبوت بعد از پیامبر اسلام را نفی می کنه و مفهومش  این می شه که باب خبر گیری و اطلاع  یابی  آسمانی مسدود شده ،با این حال، این رسولی که شما بهش معتقدین از کجا خبر آسمانی دریافت می کرده ؟


به تعبیر دیگه علی محمد و حسینعلی چگونه قوانین جدید را می گرفتن در حالی که خبرگویی آسمانی ( وحی تشریعی) طبق حدیث مشهور بسته شده.


مبلّغ : در آثار بهائی در تجلیل و تکریم دیانت اسلام و حضرت رسول (ص) و ائمه ی اطهار به طور خاص بیانات زیادی گفته شده .
ـ ببینید وقتی شما از تحرّی حقیقت دم می زنید، دیگه نباید به جای حقیقت ، الفاظ بافی کنید، بنده می گم اگه طریق نبوت و دریافت خبر آسمانی مسدوده چطوری این رسول و پیامبر شما از خبر غیبی و تشریع بهره مند بوده و دستور دیانت بهائی را صادر کرده ؟


مبلّغ : در هر صورت، اصل « تغییر» شامل حال دیانت اسلام شده و دیانت بهائی را جایگزین اون کرده .
,ـ بنده با شما که خود را طرفدار حقیقت می دونید روبرو هستم و لذا کلماتی مثل « در هر صورت» یا « به هر حال» نمی تونه دلیل به حساب بیاد، شما می گین پیامبر اسلام را قبول دارید، حالا آیا می تونید از مفهوم و مدلول این حدیث که می گه باب خبرگیری آسمانی مسدود شده، فرار کنی؟


مبلّغ :هرگز!!!


پس با این برهان قاطع ، برنامه ای رؤسای شما، آسمانی نبوده و دستورالعمل های بابیت و بهائیت جنبه ی الهی و آسمانی نداره .


مبلّغ : ولی اصل تغییر که یک اصل عقلانیه ؟


ـ بله تغییر درست است اما کلیت ندارد، یعنی بعضی چیزها دچار تغییر نمی شه مثلاً همین « طلب حقیقت» که شما خود را طرفدار آن جا می زنید ، آیا دچار تغییر می شه؟ یعنی امروز طلب حقیقت خوبه ولی فردا دیگه خوب نیست؟ امروز مردم دنبال حق باشند و فردا دنبال باطل؟


یا مثلاً صداقت ، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی آیا زمانی پیش می یاد که دیگه واقعاً ممدوح و خوب نباشند؟
قوانین حقوق بشر و رعایت کردن حقوق محرومین و مظلومین آیا می شه یه روزی خوب باشه و یه روزی بد ؟
پاسخ این سوالات مثل قانون ریاضی ( دو در دو می شه چهار)معلوم و تغییر ناپذیر و مهم اینه که بدونیم این فضائل یعنی صداقت، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و قوانین حقوق بشر در مکتب خاتم الانبیاء (ص) به بهترین وجه تدریس شده.
حالا آیا اسلام با داشتن این دستورات جامع و مفید باید تغییر کنه؟
اسلام انسانها رو فقط به متافیزیک و عالم ماوراء ماده توجه نداده بلکه به فیزیک و نیازهای مادی نیز توجه داده.
اسلام با بالاترین برنامه ی عبادی و برترین دعا و نیایش نیاز فطری بشر را برطرف کرده و با بهترین دستورالعمل های اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ، بعد مادی بشر رو تأمین کرده.


مبلّغ: ببخشید حالا با این همه مداحی که برای عظمت اسلام کردین بفرمائید چرا مسلمانان منحط و دچار بدبختی هستند؟


ـ اولاً تنها ما مداح اسلام نیستم، رئیس شما گفتن « حضرت محمد(ص) در میان اینها ظاهر شد، این قوم جاهل را چنان تربیت کرد که در زمانی کمی تفوق(برتری) بر سائر طوائف (اقوام) عالم پیدا کردن ، عالم شدند، دانا شدند و اهل معارف شدند و اهل صنایع شدند ….»
عظمت اسلام مانند خورشید وسط آسمون برای همه آشکاره ،ثانیاً انحطاط و بدبختی مسلمین از اینکه در طول تاریخ ، یهود و ایادی اونها با دین تراشی و جعل مذهب ،مسلمین را فریب دادند و با ایجاد تفرقه، ضربه بزرگی به سعادت مسلمانان زدند.


بدبختی مسلمونا به اسلام بر نمی گرده ،بلکه مربوط به بی توجهی اونا نسبت به دستورات پیامبر اسلام(ص) و عترت پاکش(ع) می شود.


یکی از دستورات که در سنت پیامبر اسلام (ص) اومده ،توجه به جانشینان بعد از آن حضرته.


از جمله این بی توجهی ها اینه که ویژگی و نشانه های امام دوازدهم که مصلح کل جهان بشریت، نادیده گرفته بشه و فرد یا افرادی بدون داشتن اون ویژگیها و نشانه ها به عنوان مصلح کل و قائم بامرالّله خود را جا بزنن و به مردم بگن دیگه منتظر چی و کی هستین ؟ مصلح و امام منتظر ما هستیم و کار صلح و عدالت هم انجام گرفت.


در حالیکه هر چه زمان میگذره ،بی عدالتی و جنگ و تجاوز زیادتر می شه و مدعیانی مثل «علی محمد» و «حسینعلی» و حزبشون کوچکترین قدمی تو راه صلح و عدالت جامعه ی بشری بر نداشتن.
مبلّغ: شما در مورد تطبیق ویژگی و نشانه های مصلح کل چرا به تهمت متوصل می شید، کجا «باب» و «بهاءالّله» دروغ گفته و جا زنی کردن؟


ـ کسانی که اوصاف حضرت مهدی (عج) را از قرآن و روایات می دونن و ویژگی و خصوصیات روحی و جسمی و حتی نام پدر و مادر و اجداد ایشونو از قول معصومین (ع) مطالعه کردن کوچکترین تطبیقی توی این ویژگیها و نشونه ها با «محمد علی باب» و «علی حسین بها» پیدا نمی کنن.


مبّلغ : ببخشید شما برای باب نام «محمد علی» و برای بهاء نام «علی حسین» را بکار بردید در حالیکه اسم باب «علی محمد» و اسم بهاء «حسینعلی» است.


شما که حتی نام سران بابیت و بهائیت را نمی دونین چطور در رد اونا صحبت می کنین؟


ـ عجب و صدها عجب، شما اوصاف، ويژگي و شجره نامه ي حضرت حجت فرزند حضرت امام حسن عسگري (ع) و حضرت نرجس(س) را ناديده مي گيرين، « علي محمد شيرازي» و « حسينعلي نوري» را به جاي آن حضرت قرار مي دين، حالا به بنده اشكال مي كنين كه چرا علي محمد را « محمد علي» و حسينعلي را « علي حسين» خوانده ام؟!
اين جابجا نمودن اسمها، از طرف بنده، از روي فراموشي نبود بلكه عمداً اين كار را انجام دادم تا ببينم شما در عدم تطبيق اسم سران بابيت و بهائيت چه عكس العملي نشون مي دين .
وقتي شما به نام « محمد علي» جاي علي محمد و « علي حسين» جاي حسينعلي راضي نمي شي پس چگونه دها و صدها نشانه و وصف روحي و جسمي و ويژگيهاي تاريخي و نسبي حضرت حجه بن الحسن العسگري(ع) را ناديده مي گيرين و بي تفاوت ، در مورد رواياتي كه آن حضرت را كاملاً معرفي مي كنه و شناسنامه آن بزرگواره، مردم را به علي محمد شيرازي و حسينعلي نوري «روسي» به عنوان مصلح جهان سوق ميدي ؟


البته شما با پسر عموهاي خود يعني ماركسيست هاي روسيه در اعتقاد به تغيير نزديك هستيد و در جابجائي نام ها و نشانه ها (يعني تقلب) براي پيشبرد اهداف خود بسيار چالك و پيشقدمين ، از شما سؤال مي كنم اسم و نشان و براي چه هدفي بكار مي برن ؟


مبلّغ : خوب، معلومه براي شناسائي افراد و اشخاص
ـ حالا بفرمائيد اسم مصلح جهان بشريت و اسم پدر و مادر ايشون تا برسه به اجداد آن حضرت چيه ؟
مكان تولد و مكان غيب آن حضرت كجاست ؟
ظهور آن حضرت با چه مقدماتي و علائمي تحقق پيدا ميكنه؟
بركات و فوائد ظهور آن حضرت چيه ؟


مبلّغ : يعني مي فرمائيد بنده به اين پرسشها جواب بدم؟


ـ اگر اشكالي نداره كه شما جواب بدين ؟


مبلّغ : آخه من كه به قول شما عامل يهود و پسر عموي ماركسيستهاي روسيه هستم، چه چيزي مي تونم بگم ؟
ـ غرض بنده از كلمه شما، شماي نوعي بود، ممكنه شخص شما قلباً از يهود و صهيونيستها متنفر باشيد و از منطق ماركسيستها خوشتون نياد ولي اين مطلب حتمي كه بابيت و بهائيت از نظر تاريخي زاييده ي روسيه و روسي ها هم مجري پروتكلها و نقشه هاي يهودند.


مبلّغ : چه دليلي بر اين مطلب شما وجود داره ؟


ـ قبل از اينكه به سؤال شما پاسخ بدم به پاسخ اجمالي سؤالهائي كه طرح كردم مي پردازم ، و هدفم از اين سؤال و جواب عرض مي كنم .
اسم پدر و مادر  مصلح جهان بشريت در كتب شيعه و سني معلوم و آشكاره ، اجداد آن حضرت نيز معلوم و آشكارن مثلاً ما 148 حديث داريم كه آن حضرت نهمين امام از نسل امام حسين (ع) اند.
تولد و غيبت آن حضرت در سامرا واقع شده و ظهور ايشان از مكه با مقدمات فراوان و علائم بزرگ صورت مي گيره .
بركات و فوائد ظهور ايشان فراوان است از جمله :
1 ـ جهان در آسايش و آرامش بي نظير قرار مي گيره
2 ـ زمين بركاتش را خارج مي كنه
3 ـ فرهنگ بشري به والاترين حد خود مي رسه
4 ـ نداي اسلام در تمام جهان طنين انداز مي شه
5 ـ نشاني از شرك و كفر روي زمين باقي نمي مونه
6 ـ  نيازها بر طرف مي شه و كسي حاضر به پذيرش زكات نمي شه
7 ـ عدالت در همه جا گسترده مي شه و احدي مورد ستم قرار نمي گيره
در اين باره يك شعر ارائه مي دهم كه مقداري به اين نشست نشاط ببخشه :

 

 سائلي گفت به من وقت ظهور           چه شود وضع بشر با آن نور؟
  
گفتمش وقت ظهور آن يار                  دل شود منبع نورالانوار
  
دست او دست عنايت باشد                بر سر خلق، كفايت باشد
  
روشني بخش دل ناس رسد            همه جا بوي گل ياس رسد
  
همه جا نور محبت آيد                 حسد و كبر ز سر بزدايد
  
همه جا دين خدا تأمين است           عدل و انصاف بشر تضمين است
  
همه جا دين حقيقي شامل              همه جا عزالهي كامل
  
همه جا نور خدا جلوه گر است        همه را تاج كرامت بسر است
  
همه جا نور علي نور بود             گوييا منطقه اي طور بوَد
  
قاصدان حرمش يابنده                 مؤمنان ره او پاينده
  
عشق مهدي به روان عُبّاد            گوييا شمس بود در مرداد
  
عشق مهدي دينداري است            علت اصلي سنگرداري است
  
عشق مهدي به خدا دين باشد         نسخه ي اصل، ز تكوين باشد
  

حالا به قول شما مصلح جهان بشريت ظاهر شده آن هم (نه در پست امامت بلكه در پست رسالت و دين جديد) خوب كدام نشوني و ويژگي با اين مصلح تطبيق مي كنه ؟


علي محمد و حسينعلي كجا متولد شده اند؟
اسم پدر و مادرشون چيه؟
كجا ظهور كرده اند؟
علامات ظهور، در وقت ظهور باب و بها تحقق پيدا كرد ؟


نكند علامات ظهور، بعد از ظهور اين آقايان محقق مي شه ؟‌


بركات و فوائد ظهور شون چي بود؟ آيا آرامش جهانُ فرا گرفت ؟

 آيا زمين پر از بركت شد و اقتصاد مردم به بالاترين درجه ي رونق رسيد، آيا عدالت در همه جا گسترده شد و نداي اسلام همه جا را فرا گرفت و نشاني از شركت و كفر در روي زمين باقي نماند؟


اين سؤالها را براي بابيها و بهائيها مطرح كنيد تا از سران اين حزب پاسخ بخوان.

 از اونا سؤال كنن كه اثر ظهور باب و بهاء در جهان چي بوده؟

 كجاي عالم عدالت اجتماعي و رعايت حقوق بشر ديده مي شه؟

آيا از عدالت است كه ايدئولوگ هاي اين حزب ، با حكام ستمگر روس، انگليس، آمريكا و صهيونيستها دست دوستي و همكاري دادن ؟

آيا با ظهور مدعيان صلح ، جنگ و خونريزي تمام شده و جهان صلح، صفا و آرامش پر كرده ؟ شما اين ننگ را كجا فراموش مي كنيد كه بگن مصلح جهان اومد اما با خودش صلح نياورد، امام و يا پيامبر عدالت گستر اومد اما خودش با تأييد حكومتهاي ظالم، عدالت زير پا گذاشت ، مگه غايت و هدف ظهور منجي و مصلح ، گسترش عدالت و صلح كلي جهان نبوده ؟ شما كه خودتون مبلغ حقيقت مي دونين به طرفداري اين حزب سياسي بگين مكتب باب و بها بر محور دروغ مي چرخه و اينا مصلح و رهبر الهي و آسماني نبودن.


باب و بهاء نه پيامبر و امام بودن و نه نشاني از نمايندگي حضرت حجه بن الحسن(ع) اما در مورد اين سؤال شما پيرامون اينكه رؤساي اين طريق به چه دليل عامل يهود و نوكر روسيه بودن بايد بگم : مدارك فراوونه و تاريخ قريب دو قرن اخير شواهد روشني در اين موضوع داره .
عامل اصلي به وجود آمدن فرقه ي بابي و بهائي ، روسيه ي تزاري بود، گردانندگان اين دو فرقه ( بابيت و بهائيت) رابطه كامل ولي كاملاً مخفي و دقيق با مقامات روسيه ترازي داشتن، بعد از انقراض دولت تزار در روسيه ،‌يكي از كاركنان مرموز روسي كه بعداً به مقامات سفارت رسيد بنام « كينياز دالگوركي » به طور مستقيم با « علي محمد» باب تماس داشته .
دالگوركي خاطراتش را در مجله شرق ارگان كميسر خارجي شوروي اوت 1914 و 1925 تحت عنوان « يك نفر سياسي روحاني » منتشر كرد و در آن مطالبي نوشت كه پرده ها را بالا مي زنه .
خاطرات دالگوركي و اعترافاتش چندين بار به صورت فارسي چاپ شده و در دسترس همه هست .
كيناز دارلگوركي از روسيه به ايران اعزام شد، به طرز ناشناس براي اولين بار در لباس روحانيت درآمد، مدتي در حوزه هاي علميه بود و تو اين زمينه اطلاعات كافي به دست آورد، و چون مي دونست كه نامش كه يك نام روسي و غير مذهبيه ، نظر مردم و حس كنجكاوي اونا را جلب مي كنه، خودش به عنوان « شيخ علي لنكراني» معرفي كرد، بعد از يه مدت به عراق رفت، در عراق در بين اون همه علما و دانشمندان ،‌درس سيد كاظم رشتي اونو جلب كرد.
خودش را جوري نشون داد كه علاقه ي زيادي به مباني درس شيخ احمد احسائي و سيد كاظم داره، از اين جهت از افراد مورد توجه سيد كاظم به حساب آمد.
خلاصه اينكه : دالگوركي در بين شاگرداي سيد كاظم ، كه در بافندگيهاي به اصطلاح عرفاني فرو رفته بودن و هر كدوم داعيه اي در سر مي پروردن، براي اجراي مأموريت خود، « علي محمد» را از نظر قيافه و روحيه و افكار از همه مساعدتر ديد ، و احساس كرد كه به آساني به دام استعمار گرفتار مي شه .
از اينجا بود كه شيخ علي لنكراني (همون كينياز دالگوركي روسي) خوش را شيفته ي علي محمد نشان داد و در برابر او خيلي خضوع مي كرد و با كمال اشتياق وقت و بيوقت به حضورش مي رفت و علي محمد را دست مي انداخت و اين جملات را به او مي گفت : تو باب علوم خدا هستي ، تو باب امام زماني، من و همه بايد تو را باب بدانيم، تو قطعاً با امام زمان رابطه داري ... ما بايد خاك پاي تو را توتياي چشممان كنيم . واقعاً لايق با بيت هستي!!


« علي محمد» كه اين گونه داعيه را در سر داشت و از طرفي سيد كاظم رشتي را مبشر خود مي دونست ، خيلي زود فريب اين الفاظ را خود و بالاخره كارش به جائي رسيد كه نه تنها ادعاي بابيت كرد بلكه ادعاي قائميت و پيامبري و حتي خدائي كرد.
كينازدالگوركي به نقشه شوم خود مي خنديد وقتي كه مي شنيد عده اي اطراف « علي محمد باب» را گرفته و اختلاف و غوغا در شهرهاي بزرگ ايران چون شيراز و اصفهان و تهران و مشهد و ... به وجود آمده و كشت و كشتار پديدار شده و حتي ناصرالدين شاه مورد ترور واقع شده و فكر دستگاه ايران به اين امور مشغول شده...
از جمله گفتار دارلگوركي اينكه مي گه : « به حدي نفوذ ما در ايران زياد شد كه هر چه مي خواستيم انجام مي داديم و به حدي من خودماني شده بودم كه در هر محفل و محضر مرا دعوت مي كردند، من هم واقعاً مثل آخوندهاي صاحب نفوذ در امور دخالت مي كردم !»
دارلگوركي تا اونجائي نفوذ داشته كه در جريان آوردن باب از اصفهان به تهران مانع ورود او به تهران شد، بلكه باعث شد كه از همان نزديكي تهران (كلين) باب را به طرف آذربايجان ببرند.
مبلّغ : اين ها در صورتي كه درست باشه مي رسونه كه اين گروه به كمك روسيه به ترويج كارهاي خود پرداختند و اين ربطي به سياست يهبود و صيهونيستها نداره .
ـ اولاً اين مطالب مي رسونه كه اين گروه با تحريك روسيه به دين تراشي پرداختند و ثانياً ارتباط اين گروه را هم با يهبود و صهيونيستها براي شما عرض مي كنم :
عبدالبهاء ( فرزند و جانشين حسينعلي بهاء) در ادامه ي سياست پدرش ، روابط با روس تزاري را تا حدود جنگ جهاني اول ادامه داد و بعد از اون تاريخ به دليل تضعيف و فروپاشي امپراطوري تزاري ، لندن را به جاي پايتخت تزار انتخاب كرد و در قضيه ي اشغال نظامي قدس توسط ژنرال النبي (‌فرمانده قشون بريتانيا) در بحبوحه ي جنگ جهاني اول ، انبارهاي آذوقه ي خودش به روي سربازان گرسته بازكرد و راه را براي سيطره اونا بر قشون مسلمان عثماني همواره كرد.
مبلّغ : در هر حال اين قضاوت شماست ، بايد ببينيم ديگران به اين مسائل چگونه نگاه مي كنند.


ـ گفتار من با شما به عنوان وظيفه ي وجداني و ديني انجام گرفت و حتم بدانيد اين گفتار بار مسئوليت شما را در پيشگاه خداوند متعال سنگين نمود.
شما مسئول هستيد، مطالبي را كه بنده عرض كردم بار مسئوليت شما را در پيشگاه خداوند متعال سنگين نمود.
اين مطلب را به دقت مرور كنيد و دنبال مدارك بيشتر و دقيق تري باشيد.
بنده شما را به تحقيق پيرامون حق دعوت مي كنم و از تبليغ ايادي استعمار به ويژه يهود بر حذر مي دارم .


آن روز جلسه ي ما با مبلّغ بهائي تمام شد.


بنده منتظر بودم آيا كار تبليغ اين مبلغ به كجا مي انجامد، رفيق ما گاهي از سست شدن او در عقائد بابيت و بهائيت سخن مي گفت ، ولي من باور نمي كردم .
زيرا فرار مبلّغين از زندان فكري و حبس فرهنگي اين گروه عامل استعمار بسيار سخت است .


ولي يك روز رفيق ما كه به من خبر داد كه مبلّغ بهائي از شهر به طور ناگهاني فرار كرده است .


ديروز مطلع شدم كه مبلّغ بهائي از شهر فرار كرده است .
ـ ان شاء الله اين فرار باعث بشود كه بيدار بشود و پاي قرار و تعهد فطري و انساني در حفظ اسلام و مملكت بايستد .
ـ فرار او در روحيه ي شاگردان و .....    بقیه مناظره  در ادامه

 


ادامه مطلب
 نوشته شده در شنبه 1388/07/18 ساعت   توسط سیدبحرالعلوم | |

Design By Mohamma Amin Khadivar Copyright 2009 Bonyad-mahdi.blogfa.com , All rights reserved ©