تبليغاتX
:::.. بنیاد علمی پژوهشی مهدویت ..:::
صفحه نخست     ارتباط با ما     آرشیو مطالب     درباره ما    
 

با نگاه به تاريخ صدر اسلام چنين بر مي آيد كه عده اي در زمان پيامبر به ظاهر اسلام

 

 را اختيار كرده بودند  نمونه آشكار اين افراد كه به خاطر معتقدات و عملكردشان به

 

خوارج شباهت زيادي داشتند همان اعراب باديه نشين بودند كه در سالهاي پاياني

 

عمر شريف پيامبر اظهار ايمان نمودندولي در مقابل با پاسخ كوبنده قرآن موجه

 

گشتندكه : (قالَتِ الاعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أسْلَمْنا ) (1)  نكته در خور

 

توجه و البته جالب اينجاست كه قرآن دليل عدم ايمان اين گروه مسمي به خوارج را

 

اينگونه مي فرمايد:( ولَمّا یَدخُل الایمانُ فی قُلُوبِکم ) يعني هنوز ايمان حتي داخل

 

قلب هاي اينان نشده است و قلب هاشان خالي از ايمان است و لذا  قرآن به اين

 

 

گروه امر مي نمايد  كه به جاي اينكه بگويندايمان آورديم بگويند اسلام آورديم به عبارت

 

 ديگر يعني هنوز شهادتين لقلقه ي زبان هايشان مي باشد .

 


مرحوم طبرسی در ذیل آیه چهارم از سوره «حجرات» (2) نقل می کند: «روزی جمعی

 

 از قبیله بنی تمیم وارد مسجد پیامبر(ص) شدند و بدون احترام و ادب از پشت پنجره

 

ندا دادند: ای محمد! بیرون بیا، می خواهیم با تو مفاخره کنیم؛ آنگاه، مال، ثروت و

 

جمعیت قبیله خویش را بر شمردند و بر نبی مکرّم اسلام(ص) فخر کردند.» (3) این

 

نمونه ای از بی ادبی این به ظاهر مسلمانان نسبت به پیامبر بزرگوار اسلام (ص)

 

است آري  نمونه هاي بسيار ديگري مؤيداين مدعاست كه در مدت حيات شريف پيامبر

 

 رد پاهايي از اين گروه تندرو و افراطي در آن زمان وجود داشته است .

 


از مهم ترين ويژگي هاي مردم خوارج مي توان به تعبير قرآن بي ايماني و بي ديني

 

آنها نام برد  و عوامل ديگري را هم مي توان برشمردكه در پيدايش خوارج نقش

 

بسزايي داشتند ولي فراموش نكنيم تمام علل پيدايش با محوريت « بي ديني قلبي و

 

 تظاهر به دين »  انجام مي پذيرفت .


عواملي از جمله : تند روي - افراطي گري و قرائت ناصحيح از دين ـ سست بودن پايه

 

 هاي عقيدتي ـ تعصبات قومي و قبيله اي ـ ترك نمودن خواص  از صحنه سياست در

 

آن زمان ـ ترديد و دو دلي ياران  موجبات پيدايش خوارج گشت  .

 


تعصبات قبیله ای

 


تعصبات قومي  قبیله ای که در میان اعراب متداول بود، در ظهور این فرقه نقشی بسزا

 

 

 داشت؛ بسیاری از رهبران خوارج از قبیله «بنی تمیم» و «بنی ربیعه» بودند؛ چنان

 

 

که شَبُث بن رِبعی، حْرقوص بن زُهیر، مسعر بن فدکی، عروة بن أدیه و مرداس بن

 

 

أدیه(4) همگی از قبیله بنی تمیم و بنی ربیعه بودند. گرچه از قبایل دیگر، کم و بیش،

 

 

در میان آنان یافت می شد، ولی بیشتر رهبران خوارج و هسته مرکزی آنان را قبیله

 

 

بنی تمیم تشکیل می داد و از طایفه «قریش» کسی در میان آنان نبود(5) و اکثر

 

 

سربازان خارجی نیز از قبیله بنی تمیم بودند. قبیله بنی تمیم در زمان جاهلیت با

 

 

قبیله «مُضَر» (6) خصوصا با تیره قریش، دشمنی و ستیز داشتند؛ به طوری که پس از

 

 

اسلام که به ظاهر مسلمان شده بودند، گاه و بیگاه دشمنی خویش را ابراز می

 

 

کردند و از اینکه پیامبر(ص) از قریش است ناراحت بودند.

 


این پیشینه سوء، تفاخر و تعصبات قبیله ای، نقشی بسزا در جدایی آنان از مسیر

 

 

اسلام راستین داشته است که نخستین نشانه های آن در ماجرای سقیفه، بعد

 

 

ازشهادت  رسول اکرم (ص) رخ نمود و سرنوشت امت اسلام را برخلاف خواست خدا و

 

 

 رسولش رقم زد و امت پیامبر را به مسیری بیراهه سوق داد و از مسیر حق منحرف

 

 

ساخت  از بعد از شهادت پيامبر گرامي تا زمان اميرالمومنين  اين فرقه تندرو  بر اثر

 

 

كوتاهي ها  خشونت ها و برخورد هاي ناصحيح و چه بسا حمايت ها ي خلفاء غاصب

 

 

 خوب به مرحله اي رسيدند كه خود را از قدرت كافي بهرمند ساخته تاجايي كه در

 

 

زمان اميرالمومنين در مقابل آن حضرت قد علم كنند.

 

 


در آغاز زمان حكومت اميرالمومنين  مردم پس از کشتن خلیفه، نزد امام علی(ع) آمدند

 

 

 وبا وی دستِ بیعت دادند؛(7) از جمله اینکه هفتصد تن از مهاجران و هشتصد نفر از

 

 

انصار با حضرت بیعت کردند.(8)

 

 

دیری نپایید که گروهی نقض بیعت کردند؛ برای نمونه طلحة بن عُبیدالله و زُبیر بن

 

 

عوام، جزء اولین نفراتی بودند که با امام علی(ع) بیعت کردند،(9) ولی به همراهی

 

 

عايشه  جنگ جمل را برامام (ع) تحمیل نمودند؛ حضرت امیرمؤمنان(عليه السلام)

 

 

ضمن بررسی انحرافات و کینه توزی های طلحه و زبیر، به پیشگاه الهی چنین شکوه

 

 

 کردند: «اللُّهمَّ إنّهما قَطَعانی و ظَلَمانِی و نَکَثا بَیْعَتی و ألبّا النّاسَ عَلَیّ  » (10) خدایا

 

 

آن دو پیوند مرا گسستند و بر من ستم کردند و بیعتم را شکستند و مردم را برای

 

 

جنگ با من گرد آوردند .

 


در پی جنگ جمل که با پیروزی قاطع امام علی(ع) پایان یافت، دومین جنگ توسط

 

 

معاویه بر امام(ع) تحمیل شد. سپاهیان حضرت امیر(ع) که از قبایل مختلف و با انگیزه

 

 

 های گوناگون مانند تعصبات قبیله ای در صحنه «صفین» حضور پیدا کرده بودند، با

 

 

حیله عمروعاص روبه رو شدند و در اندک زمانی شمشیر برزمین نهادند و حضرت را به

 

 

داوری کتاب الهی و در نهایت پذیرش حکمیت واداشتند، ولی در این میان، تعصبات

 

 

قبیله ای پدیدار گشت و این جریان انحرافی هنگام انتخاب حکمین، بروز بیشتری پیدا

 

 

کرد ..

 


بدین شرح که وقتی امام(ع) عبداللّه بن عباس را برای داوری برگزیدند و فرمودند که

 

 

هر گرهی عمروعاص ببندد، ابن عباس باز خواهد کرد و هر گرهی را که عمرو باز کند،

 

 

 او خواهد بست، در این میان صدای اشعث بن قیس بلند شد که نباید دو حَکَم از

 

 

قبیله مُضَر باشند؛ ما از طرف خود باید فردی از اهالی یمن را انتخاب کنیم؛ وی گفت:

 

 

اگر دو حَکم به ضرر ما حُکم کنند ولی یمنی باشند، بهتر است تا به نفع ما حُکم کنند

 

 

 و از قبیله مُضَر و قریش باشند! این غائله، سرانجام با انتخاب ابوموسی اشعری

 

 

یمنی ختم گردید.(11)

 

 


چنان که مشاهده می شود، این گروه متعصب و نژادپرست، ضرر احتمالی خویش را

 

 

در نتیجه حَکَمیت، بر انتخاب فردی قریشی ترجیح دادند و این نشانه ای از شدت

 

 

 

تعصبات قبیله ای در میان آنان بود؛ حتی هنگامی که امام علی(ع) ابن عباس را جهت

 

 

 

 مذاکره نزد آنان به اردوگاه حروراء فرستاد، آنها وقتی خود را در مقابل استدلال های

 

 

قوی و منطقی او خلع سلاح یافتند، در نهایت به یکدیگر گفتند: احتجاج قریش را برای

 

 

 خود حجت قرار ندهید؛ زیرا آنان قومی هستند که خداوند درباره آنها فرمود:

 

 

 

«بَل هُم قَومٌ خَصِمُون» (12) بنابر این، همگی از کنار ابن عباس دور شدند.(13)

 

 


تاریخ اسلام همواره از این دست تعصبات قبیله ای پر بوده که همگی نشان گرِ روح

 

 

 

نژاد پرستی خوارج است که علی رغم تظاهرشان به اسلام، زهد و تقوا تعصب های

 

 

 

قبیله ای در اعمال آنها آشکار بود  نکته درخور تامل در سیره عملی و نظری آنان این

 

 

است که در ورای  سیمای فریبنده خود، این گونه تعصبات را نیز داشتند که با اندکی

 

 

درنگ به روشنی مشاهده می شود. این نژاد پرستی چنان شدت یافت که روح

 

 

ناسازگاری را در آنان برتافت؛ به گونه ای که در برهه ای از زمان، فرمانروایی بر جامعه

 

 

را انکار و نوعی آنارشیسم را در اندیشه ها تبلیغ می کردند

 

 


بنابراین، باید در مواردی ریشه های دشمنی سران خوارج با امیرمؤمنان، علی(ع) را در

 

 

 تعصبات قبیلگی آنها جست وجو کرد و چنین می نماید که آنان از مدت ها پیش، در

 

 

صدد ضربه زدن به حضرت بودند و جریان حکمیت را بستر مناسبی برای اجرای منویات

 

 

 خود یافتند، ولی باید حساب اکثریت نادانی را که به نام «قُراء»، جاهلانه و با حماقت،

 

 

 از شعارهای فریبنده سران خوارج پیروی کردند، از حساب این گروه متعصب، مغرض و

 

 

 فتنه گر جدا دانست

 


ترک صحنه سیاست توسط خواص

 


عامل ديگري كه در پیدایش گروه خوارج بسيار مؤثر بود ، ترک صحنه سیاست از سوی

 

 

 خواص بود؛ به طوری که گروهی از صحابه از روی کج فهمی و سوء برداشت، از

 

 

صحنه سیاسی اجتماعی کناره گیری کردند و بعضی حتی از بیعت با امیرمؤمنان(ع)

 

 

 سرباز زدند و در جریان جنگ های جمل و صفین، خویش را از حوادث جاری جامعه

 

 

اسلامی کنار کشیدند

 

 


این عامل توانست در ایجاد روزنه های شک و تردید در میان توده مردم مؤثر واقع شود و

 

 

 

 به مخالفت ها و شورش هایی ضد حاکم اسلامی بینجامد؛ چنان که در جنگ جمل،

 

 

 

سعدبن أبی وقّاص، سردار فاتح جنگ های صدر اسلام، عبداللّه بن عمر بن خطّاب،

 

 

محمد بن مُسلَمُه و اسامة بن زید به حضور امیرمومنان(ع) رسیدند و به بهانه شرکت

 

 

 نکردن درجنگ با مسلمانان، حضرت علی(ع) را در این جنگ همراهی نکردند؛(14)

 

 

حتّی سعد بن أبی وقّاص به امام عرض کرد: «اگر شمشیری به من بدهی که مؤمن

 

 

را از کافر تشخیص دهد، با تو همراه خواهم شد». (15)

 

 


بنابراین، برخی از خواص، به علت عدم درک صحیح از حساسیت های سیاسیِ آن

 

 

روز، از صحنه سیاست شانه خالی کردند صحنه سیاسی را به روی یکه تازی انسان

 

 

های کج اندیش و بدون تشخیص گشودند و در چنین موقعیتی زمینه رشد خوارج و

 

 

تفکر خارجی گری مهیا شد و به دنبال آن، حکومت اسلامی نو پای امام علی(ع) با

 

 

انبوه سؤالات و شبهات انتقادی روبه رو شد

 


عدم تقویت بُنیان های عقیدتی

 


مردم عراق، در آن روزها همیشه در جنگ بودند؛ ازاین رو از نظر اعتقادی و تقویت

 

 

مبانی فکری، کار چندانی بر روی آنها صورت نگرفت؛ به طوری که غیر از احکام نماز،

 

 

 

روزه و جنگ، از دیگر مبانی و آموزه های عقیدتی اطلاعات چندانی نداشتند

 

 


در دوره خلفای گذشته با کمال تأسف، بیشتر به کشورگشایی اهتمام می شد؛

 

 

غافل از اینکه به موازات بازکردن دروازه های اسلام به روی ملت های دیگر می بایست

 

 

 فرهنگ و معارف اسلامی را نیز به مسلمانان تعلیم داد. افزون بر این، مردم عراق از

 

 

ابتدا دارای رهبری خاص و مشخص نبودند تا بنیان های فکری آنان را بر اساس اصولی

 

 

 صحیح تربیت کند؛ زیرا همواره با درخواست اهالی این دیار از طرف خلیفه وقت،

 

 

حاکم این منطقه و به خصوص کوفه، تعویض می شد و اهل عراق به علت کنجکاوی و

 

 

 هوشیاری، به عدم اطاعت و ایجاد اختلاف با فرمانروایان خود معروف بودند و این خود

 

 

 در رشد و نمو عقیده خارجی گری و طغیان گری سهمی چشم گیر داشت؛ برخلاف

 

 

مردم شام که پس از فتح این سرزمین، یزید بن ابی سفیان و سپس برادرش معاویة

 

 

بن ابی سفیان، مسلک اموی را به نام اسلام حقیقی به مردم آن دیار باورانده بودند و

 

 

آنان نیز کورکورانه تقلید می کردند.(16)

 


تردید و دودلی

 


عامل دیگری که در پیدایش خوارج نقشی مؤثر داشت، تردید و شکی بود که در

 

 

سربازان حضرت علی(ع) رسوخ کرده بود؛ جنگ جمل شکاف عمیقی در جامعه

 

 

اسلامی به وجود آورد و تردیدهای بسیاری در توده مردم برانگیخت، به طوری که

 

 

گروهی از یاران امام در جنگ با اهل شام، این دشمنان اصلی اسلام و مسلمانان،

 

 

دچار دودلی و تردید شدند

 

 


برای نمونه عبدالله بن مسعود، عْبیده سلمانی و رَبیعة بن خُثَیم همراه چهارصد تن از

 

 

 

قاریان قرآن به حضور حضرت امیر(ع) رسیدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین! با آنکه به

 

 

 

فضل شما معترف هستیم، ولی درباره این جنگ گرفتار شک و تردیدیم؛ ما را برای

 

 

نگهداری یکی از مرزها گسیل فرما تا در آنجا انجام وظیفه نماییم و از جنگ با

 

 

مسلمانان معاف بدار. حضرت علی(ع) نیز آنان را برای مرزبانی سرزمین های ری و

 

 

قزوین فرستاد.(17)

 

 


تندروی و قرائت نادرست از دین

 


یکی از عوامل پیدایش فرقة خوارج، تندروی ها و قرائت نادرست آنها از دین بود. این

 

 

عامل نقشی بسزا داشت وگویا همین کج فهمی ها سبب شد از زیر رهبری

 

 

امیرمؤمنان(ع) بیرون روند و به وادی گمراهی گام نهند؛ تا جایی که امام زمان خویش

 

 

را کافر پنداشته، از وی خواستند از گناه ناکرده توبه کند

 

 


در مقابل، آن حضرت با استدلال ومنطق روشن با این کج اندیشی ها به مبارزه

 

 

گفتاری برخاست، امّا این گروه که هیچ گونه دلیل و حجت روشنی نداشتند، ناآگاهانه

 

 

 و از سرتندروی دست به شمشیر بردند و سرانجام در جنگ نهروان از دم تیغ امام(ع)

 

 

و یارانش گذشتند

 


نكته اي كه در پايان قابل تامل است اين است كه اگر جامعه اي خواستار پيشرفت و

موفقيت باشد بايد  سيره گذشتگان را در تاريخ مورد مطالعه و بررسي قرار دهد


تجربه هاي موفق گذشتگان را سرلوحه خود و تجربه هاي شكست خوردن و ناموفق

را ديگر هرگز تكرار نكند و اگر اينطور شد جامعه رو به تعالي و پيشرفت خواهد رفت .


بايد همگان بدانيم كه خوارج نهروان مردماني با چهره هاي خاص در منطقه اي خاص

نبودند كه فقط منحصر در زمان و مكان خاصي بوده باشند  بلكه خوارج را داشتن چند

ويژگي و يا عدم چند ويژگي خوارج كرد كه اگر چنانچه همان ويژگي ها  در يك

شخصيتي بروز و ظهور نمايد اطلاق آوردن اسم او به نام خوارج صحيح است  .


هرگز فراموش نكنيم كه خطر خوارج و منافق از خطر دشمن به مراتب بيشتر است  

 پس وظيفه ايجاب منمايد كه از خوارج نهروان زمان اميرالمومنين و خوارج در تمام

زمانها  اعلام برائت كنيم و چه در مرحله زبان و چه در بستر عمل از آنان  تبري جوييم


كه خداوند در قرآن فرمود :


وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ

 

اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ   (18) (خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ

 

داده که در آن جاودانه خواهند ماند که همان کفایتشان می کند! و خدا آنها را لعن

 

کرده و عذاب همیشگى براى آنهاست ) . (19)

 


پاورقي :

1-سوره حجرات،آیه 14
۲- « إنَّ الذینَ یُنادُونک مِنْ وَراءِ الحُجُراتِ أکثرُهُمْ لایَعقِلونِ؛ کسانی که تو را از پشت پنجره با صدای بلند می خوانند، بیشترشان بی عقل هستند»
۳- مجمع البیان، ج9، ص 195

4- خوارج تنديس فتنه ص 138
5- الخوارج في العصر الاموي ص28


ادامه مطلب
 نوشته شده در دوشنبه 1388/10/28 ساعت   توسط سیدبحرالعلوم | |

 

مي گويند جامعه ي ما ، اسلامي است، مي گويند مردم آن شيعه اند، مي گويند

حكومت هم، حكومت رسول الله است، يك موقعي دنيا با هم متحد شدند عليه اين

مردم و به خاك اين مملكت تجاوز كردند ، مي گويند سيل عظيم جوانان ،جان را

سرمايه اي ناچيز دانسته و هديه دادند به اسلام، به قرآن و مملكت و حكومت رسول

الله ، دست از آمال و آرزوهاي خود كشيدند براي تحقق قرآن .


مي گويند هدفشان پياده شدن احكام اسلامي در جامعه بود ،عمل به قرآن بود

جانشان را دادند كه حجاب باشد حيا و عفاف باشد و قِس علي هذا .....


كه بحمدلله تعالي اكثريت قريب به اتفاق اهداف و مطلوبات آنان ،وصيت نامه هايشان

جامه عمل پوشانده نشده است مثل بقيه حرف ها و نطق هاي زيبا.


امروز در اين همه هياهوهاي فساد و عربده هاي ابتذال كه مع الاسف با سكوت معنا دار بعض آقايان- ببخشيد- با چراغ سبز همان آقايان، نگاه به اينكه چه بوديم و چه قرار بود باشيم و چه كساني را در اين راه از دست داديم بسيار مهم است


وضعيت سينماها، وضعيت فرهنگي ، وضعيت بانوان و حيا و عفاف و حجاب ايشان

گوشه اي از اين فساد و عربده ابتذال است .


واما...... و صد  اما ...

 چند روز پيش خبري منعكس شد مبني بر اينكه روزنامه همشهري در صفحه ي اول

 

 خود آشكارا تبليغ و ترويج فرقه ضاله بهائيت را نموده است، خيلي ناراحت شديم

 

،موضوع را با يكي از اساتيد مطرح نموديم، ايشان فرمودند : چه جاي تعجب است !!!

 

اين كار، گر چه قبيح و منكَر و ترويج باطل است، ولي تعجب نكنيد اين دفعه ي اول

 

نبوده و دفعه ي آخر هم نخواهد بود كه  بعضي مطبوعات و رسانه ها بلند گو و تريبون

 

 دشمن مي شوند، درباره اين كلام استاد خيلي فكر كرديم كه چرا رسانه اي كه بايد

 

 خادم اسلام باشد ،خادم مردم باشد، خادم ضالّ و مُضِّل است.


خبر رسيد كه روزنامه توقيف شد، خبر رسيد كه رفع توقيف شد، باز خبر رسيد كه

 

دوباره توقيف شد ، آن هم فقط يك روز، خبر رسيد كه روز بعد توقيف، ساعت 9صبح

 

روزنامه همشهري نه اينكه كم ياب شد بلكه ناياب شد،

 


بلي ؛ توقيف براي توبيخ بود لكن موجب توفيق گشت ...

 


بدگماني است اگر بگوييم كه اينها همه بازي بيش نبود ؟؟؟  


ولي هدف هرچه بود، اين نتيجه و حاصل كار شد، ولي در ذهن يك سوال ديگر باقي

 مي ماند و آن اين است كه اگر خداي نكرده به  ساحت مقدس مراجع معظم تقليد

  توهين مي شد ويا همين روزنامه برعليه مبنا  و موضوع"ولايت مطلقه فقيه" مقاله

 

 اي در صفحه اول مي نگاشت  آيا به همين سرنوشت شوم دچار مي گشت ؟

 

البته اشتباه نشود حرف اين نيست كه توهين به مراجع كم اهميت است ، نعوذ بالله


بلكه مقصود اين است كه چطور مقابل دشمنان مرجعيت مي ايستيم، در مقابل

 

دشمنان امام غريب مهدي موعود عليه اسلام  به طريق اولي بايد بايستيم.

 


مهدي ياوران و سنگربانان مذهب حقه :


در اين كشور، تا چه حد ترويج فرقه هاي ضالّه مي شود چه پنهاني و چه آشكارا،


در مناطق محروم و مناطق مرزي فرقه هاي ضاله و منحرف سخت مشغول كارند و

 

ما در خوابي سنگين به سر مي بريم كه گويي هرگز تمايل به بيدار شدن نداريم .


در پايتخت كشور شنيده مي شود كه بعضي فرقه ها نماز جمعه دارند

 

در پايتخت فرهنگي جهان اسلام، شهر علامه مجلسي و صاحب بن عباد، اصفهان

 

 يك شهرك متعلق به بعضي ازاين فرقه هاست ، محال است كه آقايان مسئول اطلاع

 

 نداشته باشند، تازه اين همه ،گوشه اي از خبرها و اطلاعات است، به طور قطع

 

آقايان بيشتر از اينها خبرها دارند و سكوت در مقابل اين هجمه همه جانبه چه

 

معنايي مي تواند داشته باشد؟


درد دل از حد فزون و از عدد فراتر است و قلم را ديگر توان نيست كه بنگارد .

 


سخن را با يادي از مرجع واقعا" عاليقدر جهان تشيع مرحوم آيت الله العظمي بروجردي

 

 اعلي الله مقامه الشريف در مواجهه با فرقه ضالّه بهائيت به پايان مي بريم:


به اميد آنكه امروز شاگردان اين مرجع بزرگ، استاد گونه عمل نمايند و مردم هوشيار

هم با تأسّي به مرجعيت معظم شيعه حفظهم الله تعالي و مردم مومن آن روزگار،

ريشه فرقه هاي استعماري دشمن را در اين مملكت به ياري ولي الله اعظم يوسف

 

گمگشته فاطمه مهدي موعود سلام الله عليهما بخشكانند .

 


گوشه اي از برخورد ايشان با فرقه استعمار به شرح زير است :


- ايشان زماني كه بي توجهي و مسامحه ي حكومت را در اين مورد(ترويج بهائيت) مشاهده نمودند خود به طور ، مستقل دست به كار شده و به عنوان اعتراض به اين امر،  از شهر خارج شدند ، خبر عزيمت ايشان در اندك مدتي مردم شهر و نواحي را به تظاهرات و اجتماع در تلگراف خانه واداشت دولت پس از مشاهده اين اوضاع احساس خطر نموده و سعي در مراجعت ايشان به شهر مي نمايد و در نتيجه بزودي محافل و مجالس آشكار بهائيت تعطيل و افراد منحرف از ادارات شهر منتقل مي گردند و در نتيجه ايشان به عزّت تمام به شهر بازگشتند .
- ايشان در ماه رمضان همان سال يك ماه تمام، منبر رفتند و پيرامون مهدويت و امام زمان
عليه السلام از قول علماي اهل سنت و شيعه و ردّ نظرات بهائيان به نحو مستدل سخن گفتند .


- به جناب آيت الله صافي گلپايگاني توصيه كردند كتابي با همين سبك (مستدل با استناد از  روايات عامّه و خاصّه) درباره حضرت به رشته تحرير درآورند و مقدمات نگارش كتاب ارزشمند و گرانسنگ  منتخب الاثر فراهم آمد.


- به فرموده آيت الله سبحاني سال 1331 ايشان (آيت الله بروجردي)جمعي از فضلاي آن روزحوزه را براي خنثي كردن تبليغات بهائيان به فريدن اصفهان اعزام فرمودند. ***

 

 

*** - مجله ایام شماره ۲۹

 

 

 نوشته شده در جمعه 1388/09/13 ساعت   توسط سیدبحرالعلوم | |
 

حضرت سيّدالشهداء عليه السلام در روز عاشورا در ضمن سخنانى، دشمنان اهل بيت عليهم السلام را اين گونه توصيف نمود و فرمود:
فإنّما أنتم من طواغيت الاُمّة وشذّاذ الأحزاب ونبذة الكتاب، ونفثة الشيطان، وعُصبة الآثام، ومحرّفي الكتاب، ومطفئى السنن، وقتلة أولاد الأنبياء ومبيري عترة الأوصياء... وأنتم ابن حرب وأشياعه تعتمدون وإيّانا تخذلون...;1
شما سركشان امت ها، پشت كنندگان به قرآن، هم دم هاى شيطان، گروهى معصيت كار، تحريف كنندگان قرآن، از بين برنده سنّت ها، قاتلان فرزندان انبيا و... هستيد. شما فرزندان ابن حرب و پيروان (معاويه) هستيد و هدف شما فقط از بين بردن ماست.
اين سخنان بر چه كسى منطبق است؟ اين كلمات حتّى بر يك شيعى كه در پايين ترين درجه تشيّع و در بالاترين درجه فسق و گناه باشد، صدق نمى كند.
آن حضرت در ادامه از آنان مى پرسد كه به چه دليل، قصد جان مرا كرده ايد؟
در پاسخ گفتند: ما تو را به جهت دشمنى با پدرت مى كشيم.2
امام حسين عليه السلام در مورد ديگرى با صدايى بلند خطاب به سپاه دشمن مى كند و مى فرمايد:
يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً في دنياكم هذه;3
اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيا آزاد باشيد.
آرى، اساساً دشمنان و قاتلان سيّدالشهداء عليه السلام از پيروان خاندان ابوسفيان بودند، نه اين كه شيعيان اهل بيت عليهم السلام باشند و از جهت فسق و فجور در عمل ظاهرى پيرو خاندان ابوسفيان باشند. نه، قاتلان آن حضرت در حقيقت از رهروان آل ابوسفيان بودند.
بنابراين، همان گونه كه پيش تر گفتيم با توجه به اين كه بزرگان كوفه از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام يا در زندان بودند، يا آنان را كشته بودند و يا فرار كرده بودند، چه قبل از ابن زياد و چه پس از روى كار آمدن او. با اين حال، آيا مى شود شيعه در هر معنايى، مرتكب جناياتى چون آتش زدن خيمه زنان و كودكان بى پناه و... بشود؟
تمام اين جنايت ها در مدارك معتبر سنّى وجود دارد. ابن اثير جزرىمى نويسد:
... در نبرد با حسين عليه السلام، عمر سعد به لشكريان دستور داد تا خيمه ها را آتش بزنند و حسين عليه السلام او را از اين كار منع كرد، ولى آنان خيمه ها را به آتش كشيدند... .
وى در ادامه مى نويسد:
وخرجت امرأة الكلبي تمشي إلى زوجها فجلستْ عند رأسه تمسح التراب عن وجهه وتقول: هنيئاً لك الجنّة. فأمر شمر غلاماً اسمه رستم فضرب رأسها بالعمود فشدخه فماتت مكانها;4
زنى از قبيله كلبى به سمت جنازه شوهرِ شهيدش رفت و در كنار سر او نشست و خاك را از روى او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باشد.
در اين هنگام شمر به غلامش كه رستم نام داشت، دستور داد آن زن را بزند. ضربه اى به سر آن بانوى ستم ديده و داغ ديده وارد كرد كه در دم جان داد.
بلاذرى در اين زمينه مى نويسد:
... بعد از آتش زدن خيمه ها، زن ها فرياد كشيدند و صداى شيون آن ها بلند شد و از خيمه ها خارج شدند... .5
در منبع معتبر ديگرى آمده است: كودكى در لحظات آخر عُمر سيّدالشهداء عليه السلام در دامنش نشست كه آن كودك را نيز بى رحمانه به قتل رساندند.6
پستى به جايى مى رسد كه وقتى آن مرد خبيث گوشواره فاطمه دختر سيّدالشهداء عليه السلام را از گوش او مى كشد، در همين حال گريه مى كند.
فاطمه به او مى فرمايد: چرا گريه مى كنى؟ رهايم كن!
آن خبيث در جواب مى گويد: اگر من اين كار را نكنم، فرد ديگرى گوشواره را مى برد.7
آيا شيعه، هر قدر فاسق باشد، مى تواند از اين قبيل كارها انجام دهد؟
پيش تر اشاره شد كه اسامى آن ده نفرى كه بدن مطَهر سيّدالشهداء عليه السلام را با پاى اسب ها مورد جسارت قرار دادند، در منابع معتبرى آمده است. آنان عبارتند از:
اسحاق بن حويه،
اخنس بن مرثد،
حكيم بن طفيل سنبسى،
صالح بن وهب جعفى،
واحظ بن ناعم،
عمرو بن صبيح صيداوى،
رجاء بن منقذ عبدى،
سالم بن خيثمه جعفى،
هانى بن ثبيت حضرمى و
اسيد بن مالك.
ابوعمرو زاهد كه از نظر اهل سنّت بسيار معتبر است، گويد: ما اين ده نفر را بررسى كرديم، تمام آنان را ولدالزّنا يافتيم.8

1 . ترجمة الامام الحسين عليه السلام ابن عساكر: 318 (پاورقى)، بحار الأنوار: 45 / 8 .
2 . نور العين فى مشهد الحسين عليه السلام: 47 و منابع ديگر.
3 . الفتوح: 5 / 117، الفصول المهمّه: 2 / 827 و منابع ديگر.
4 . الكامل فى التاريخ: 4 / 69 ـ 70، تاريخ طبرى: 4 / 333 ـ 335، المنتظم: 5 / 340، نهاية الارب: 8 / 451.
5 . انساب الاشراف: 808 ـ 809 .
6 . المنتظم: 5 / 340.
7 . سير اعلام النبلاء: 3 / 204.
8 . اللهوف: 182.

 نوشته شده در جمعه 1388/09/13 ساعت   توسط سیدبحرالعلوم | |

Design By Mohamma Amin Khadivar Copyright 2009 Bonyad-mahdi.blogfa.com , All rights reserved ©